برچسب: نویسنده: یاسین احمدپور تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1402 ساعت: 13:16
مسئولین محترم ستاد مبارزه با مواد مخدر همگام با شهرداری تهران و فرمانده فراجا شبانه روز تلاش می کنند تا موضوع اعتیاد متجاهرانه را از میان بردارند و آن را به تعبیر جامعه شناسانه از یک مسئله اجتماعی به سطح یک پدیده بیاورند تا دیگر، مردم جامعه از آن شکایت نکنند. اقدام بسیار ارزشمندی است و هیچ عقل سالمی نمی تواند و نباید تلاش مدیران و دست اندرکاران را برای از بین بردن یک مسئله اجتماعی آنهم موضوع فراگیری مانند اعتیاد متجاهرانه را منکوب کند. گو اینکه در میان دستگیرشدگان حتما کاسبان اعتیاد و دزدان و طراران و رندان و فراریان هم هستند که اینگونه شناسایی می شوند. لذا دست مریزاد.فقط چند نکته را لازم است از یاد نبریم:اینکه بگوییم “رشد اعتیاد در کشور متوقف یا کاهشی شده است” دل همه را شاد می کند اما، بر اساس چه شواهدی این ادعای دل شاد کننده را بدون هیچ آزرم و عرق کردنی بیان کنیم؟ آمار اعتیاد را از کجا می آوریم که بر اساس آن ادعا کنیم رشد مصرف کمتر شده است؟ خوب است برای پژوهشگران حوزه اعتیاد این منابع در دسترس باشد تا دستکم درباره آن بحث های علمی کنند. آنقدر در اعلام عمومی آمارها پرهیز کردیم که به نظر می رسد دارد باورمان می شود.این که تا دهه فجر “انشااله آسیب اجتماعی را جمع می کنیم” هم دل همه را شاد می کند هر چند کمی کمتر از ادعای قبلی. اما اگر چند ثانیه میکروفون را خاموش کنیم و با خودمان خلوت کنیم و این جمله را مزمزه کنیم متوجه موضوع غریبی در آن می شویم. جمع کردن آیا به معنای از بین بردن است؟ یا به معنای شاهد چیزی نبودن. حتی ادعای “تمیز کردن چهره شهر” هم دل همه را شاد می کند چون اساساً “النظافه من الایمان”. اما تمیز می کنیم؟ یعنی چه؟ آیا به معنای آن نیست که بخشی از آنچه خلیفه الله است را
برچسب: نویسنده: یاسین احمدپور تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 17:17
برچسب: نویسنده: یاسین احمدپور تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 17:17
برچسب: نویسنده: یاسین احمدپور تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 17:17
برچسب: نویسنده: یاسین احمدپور تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 15:01
تقریبا همه اشعار سعدی قشنگ است و هزاربارخواندنی. این یکی از دردانه های بوستان سعدی است که خوب است هزار بار بخوانی و کیفور شوی:وه که گر من بازبینم روی یار خویش را / تا قیامت شکر گویم کردگار خویش رایارِ بارافتاده را در کاروان بگذاشتند / بیوفا یاران که بربستند بار خویش رامردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق / دوستان ما بیازردند یار خویش راهمچنان امید میدارم که بعد از داغ هجر / مرهمی بر دل نهد امیدوارِ خویش رارای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی / ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش راهر که را در خاک غربت پای در گل مانْد مانْد / گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش راعافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن / ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش راگبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش / قبلهای دارند و ما زیبا نگار خویش راخاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار / من بر آن دامن نمیخواهم غبار خویش رادوش حورازادهای دیدم که پنهان از رقیب / در میان یاوران میگفت یار خویش راگر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی / ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش رادرد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود / بِه که با دشمن نمایی حال زار خویش راگر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار / ای برادر تا نبینی غمگسار خویش راای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن / تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش رادوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق / تا میان خلق کم کردی وقار خویش راما صلاح خویشتن در بینوایی دیدهایم / هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۱/۲۷ ساعت توسط Abbas Yazdani
|
برچسب: نویسنده: یاسین احمدپور تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1402 ساعت: 20:16